شعر: استاد فریدون مشیری
آهنگ و آواز: استاد محمدرضا شجریان

ای فراموشی کجایی تا به فریادم رسی؟
خدا از هرچه پنداری جدا باشد
خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد
نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد
که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد
هراس از وی ندارم من
هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من
خدایا بیم از آن دارم
مبادا رهگذاری را بیازارم
نه جنگی با کسی دارم نه کس با من
بگو موسی بگو موسی پریشانتر تویی یا من؟
نه از افسانه می ترسم نه ازشیطان
نه از کفر و نه از ایمان
نه از دوزخ نه از حرمان
نه از فردا نه از مردن
نه از پیمانه می خوردن
خدا را می شناسم از شما بهتر
شما را از خدا بهتر
خدا را می شناسم من
همای
خوب یا بد...چقدر به احساسم فکر می کردم!
چقدر با احساس تر بودم...
عاشق بودم...
غمگین بودم....
می گریستم!
چه واژه های غریبی و چه کارهای عجیبی که نکرده ام...!!!!
چقدر وقت است که به خودم هم فکر نکرده ام چه رسد به احساسم!
چقدر وقت است که حتی به نوع لباسم هم ایراد نگرفتم....
چقدر بی خیال و بی احساس شده ام
همه اش شد درس و درس و درس
چقدر از خودم دور شدم...
چقدر عاقل شده ام!!!!!
چقدر گم شده ام!
پای می کوبید و می رقصید...
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید ..
می بینم که می لرزید و می ترسید,
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم,
که در عمق سکوت این شب پر اظطراب و ساکت و فانی,
خبرها دارد از فردای شورانگیز انسانی !
و من ... هرچند مثل سایر رزمندگان راه آزادی !
کنون خاموش, دربندم !
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم !
کارو
این شعر رو قبلاْ هم در وبلاگ گذاشته بودم
مجسمه آزادی، میدان آزادی، سمبل آزادی، آزادی، آزادی، آزادی
منشور حقوق بشر، اعلامیه حقوق بشر، سازمان حمایت از حقوق بشر، حقوق بشر، بشر، بشر، بشر
آرمان های انسانی، دفاع از آرمان ها، آرمان گرایی، آرمان، آرمان، آرمان
انتخابات، مردم سالاری، دموکراسی، حکومت مردم، جمهوری، کوفت، درد
حقوق بشر میخوای؟ سر برج بیا.
از انقلاب تا آزادی راهی نیست. کرایش میشه 300 تومان.
اما کوفت و درد مجانیه، هر کس هم بخواد همین الان می تونه بیاد سهمش رو بگیره!
آرمان هم اسم پسر همسایمونه.
امیدوارم حالت خیلی خوب باشد
امسال تمام تلاشم را کردم و بر آلزایمر همیشگی ام فائق آمدم اما 23 خرداد مصادف با چه حوادثی که نشد!پی نوشت:پرهام جان از حضور سبزت متشکرم و بابت دیر رسیدنم متاسفم
جای هومن خالی.....
ماشاالله دیگر بزرگ شده ام، طوری که سرم سقف را خراش می دهد. یک مقدار ناچیزی هم شکم درآورده ام(خدا برایم نگهش دارد).
شخصیتی برای خودم پیدا کرده ام، یک لیسانسی هم گرفته ام تا پیش کسی کم نیاورم. اما از همه مهمتر اینکه بسیار عاقل شده ام. دیگر همه روی من حساب می کنند. بلاخره آقا مهندس که الکی نیست.
عاقل شدن خیلی نتایج خوبی دارد، مثلاً اینکه به فکر نان هستم و فهمیده ام که پول چه ارزشی دارد، صبح تا شب وقتم را الکی نمی گذرانم. نوشتن را تعطیل کرده ام، به هر حال وقتی نمانده که صرف اینگونه کارها کنم.
آدم در دوران کودکی و نوجوانی چه تصورهای عجیب و بی معنایی که ندارد. چقدر از وقتم را تلف می کردم تا مثلاً به فلان کلاس هنری بروم و یا ساعت ها به ساختن وسایل عجیب و غریب بپردازم و طرح و نقشه های رویایی برای کشف و اختراع در سرم بپرورانم.
اما امروز هیچکدام به دردم نمی خورد. وقتی ارزش پول را بفهمی به این نتیجه خواهی رسید که «فکر نان باش، خربزه آب است». این هم از فوائد بزرگ شدن است دیگر، آدم این همه چیز می فهمد.
انسان ها برای ساختن جامعه پیشرفته باید یاد بگیرند که از وقتشان بهره کامل را ببرند. مثلاً من باید یاد بگیرم زیاد فکر نکنم، همین قدر که راه پول درآوردن را پیدا کنم کافی ست. پس فکر کردن زیادی هم تعطیل.
عاقل شدن نتایج دیگری هم دارد، مثلاً آدم تصمیم می گیرد که تشکیل خانواده بدهد، شغلی پیدا کند و باقی زندگی را به آرامش بگذراند و یا حتی بر عکس تصمیم می گیرد تشکیل خانواده ندهد و وقت بیشتری برای شغل و سرمایه اش بگذارد. در هر دو صورت انسان زندگی عاقلانه ای خواهد داشت، چون از روی عقل تصمیم گرفته و نشان داده که بزرگ شده است.
پس من به عنوان یک آدم بزرگِ عاقل و مهندس، به همه شما توصیه می کنم که نقاشی نکنید، موسیقی ننوازید، داستان ننویسید، اختراع نکنید، بازی نکنید، فکر نکنید، وبلاگ نویسی و وبلاگ گردی نکنید، رای بدهید، صبح زود بروید سر کار، تا بوق سگ زور بزنید، شب برگردید خانه و بعد از یک سری فعل و انفعال بگیرید بخوابید، فردا هم همین کار را تکرار کنید. اصلاً ذوق و قریحه به چه درد می خورد ؟ عاقل شدن ربطی به با شعور شدن ندارد.
فقط پول در بیاورید و زنده بمانید.
تورو خدا بنویس...
که بعد از ۵ سال بیاید و بگوید سلام...
خنده اش هیچ گاه فراموش نمی شود
منتظر می مانم
تا ابد
دیوانه وار
برای خنده ات
و به حرفهایت اعتنایی نمی کنم!
که گفتی : امیدوارم کسی روزی کمکهایی که به من کردی جبران کند
....
و خدانگهدار
....رفتنت را هرگز باور نمی کنم
چون تو همین جایی
همین جا
اصرار نکن به رفتنت
من منتظر لبخندت می مانم